برای همونیکه میدونه خیلی دوستش دارم و نوشتنم براش عادت
شده!فرشید![]()
پاره ئی وقتها،دلتنگ وسرشار از حس بودن ونبودن
تمام آسمان آبی رامیگردی وبازنگاه میکنی
به آسمان!
وتنها یک ستاره ارهمه فانوسهای شهر
آن بالا بالا ها روشنترین است
عشق:
همان چلچراغ است.
وتنها عشقان عاشق رنج اند
ومن این عشق را پیراهن خود کرده ام
همیشه،تا...........
پیوست ::سرانجام سرانجام سرانجام....
سرانجام روزی رگهایم رابهم گره میزنم
واز تاریکنای چاه خودم میگریزم.
دلم را،پیچیده در کفنی از الیاف ماه،به سیاره ای دوردست میفرستم
ونامم را از حافظه خاک پاک میکنم
وبرای شما که نگران زندگی هستید،
خانه ای کنار تنهاییم میسازم
اگرروزی ،روزگاری عاشق شدید ،راه خانه را
-پیدا خواهید کرد.