برای تو مینویسم
برای جوانه هایت
برای قامت نازک خیال
برای اندیشه هایت.... و
برای عشق که درسینه ات میروید
برای تو مینویسم
برای چشمهای روشنت
برای جهانی که از نگاه تو میشکفد
و((فردا)) که به نام تو
ازافق برمیآید.
زخمه های باد برتارهای این چگورزمستانی
وآوازهای موهوم
در شبستانهای خاطره
واین ،نه افسانه خواب!
سرودبیدارباشی است
در گوش رویای تو، برای توست
که مینویسم......
نمیدانم آیا او سزاوار است یا نه؟
اعتماد کردن این روزها سخت شده.....
تقدیم به عزیزترینم
"فرشید" ![]()
باتو،همه رنگهای این سرزمین راآشنا میبینم
باتو،همه رنگهای این سرزمین مرانوازش میکنند
باتو،آهوان این صحرا دوستان هم بازی من انند
باتو،کوهها حامیان وفادار خاندان من انند
باتو،زمین گاهواره ایست که مرادرآغوش خودمیخواباند،ابرحریریست که
برگاهواره من کشیده اند
باتو،دریابامن مهربانی میکند
باتو،سپیده هر صبح برگونه ام بوسه میزند
باتو،نسیم هرلحظه گیسوانم راشانه میزند
باتو،من بابهارمیرویم
باتو،من درعطریاسهاپخش میشوم
باتو،من درشیره هرنبات میجوشم
باتو،من درهرشکوفه میشکفم
باتو،من درطلوع لبخندمیزنم
باتو،درهرتندرفریادمیکشم،درحلقوم مرغان عاشق میخوانم،درغلغل
چشمه هامیخندم،درنای جویباران زمزمه میکنم
باتو،من درروح طبیعت پنهانم،دررگ جاریم
باتو،من بودن را،زندگی را،شوق را،عشق را،زیبایی را،مهربانی پاک خداوندی را ..............................مینوشم
باتو،من درخلوت این صحرا،درغربت این سرزمین،درسکوت این
آسمان،درتنهایی این بی کسی،.......
درختان برادران من انندوپرندگان خواهرانم وگلها کودکان من.
همه خوشترین یادهای من
و
شیرینترین یادگاران من انند
بی تو،من........؟؟؟؟
پیوست:شاید نویسنده این متن روبشناسید ولی من اونو با اجازه
خودش که متاسفانه مرحوم شده اند معرفی نمی کنم.
سازتودهدروح مراقوت پرواز
ازهنجره ات پنجره اي سوي خداباز
احساس من وسازتو جانهاي هم آهنگ
حال من وآواي تو ياران هم آواز
گلبانگ تو روشنگرجان است
بيفروز
قول وغزلت پرچم شاديست
برافراز
هرچند كسي به من سرنميزنه اما وقتي كه حسش باشه مينويسم.
داستان روهم بي خيال شدم.حسش نسيت..............
زندگی یک سفراست
......وتوآن مسافری باش که در هر لحظه اش ترنم
خوش لحظه ها جاریست.
آنگونه که زندگیم را زیسته ام،غالبا"به نظرم رسیده بود که نه آغازی
داشته ونه پایانی.همواره احساس کرده ام تکه ای از یک روایتی تاریخی
بوده ام،نوشته ای که منتهای قبل وبعد آن وجود ندارد.کاملا"قادر بوده
ام تصور کنم که در قرون گذشته زیسته باشم ودر آن هنگام با
پرسشهایی مواجه بوده باشم که پاسخی برایشان نداشته ام،واینکه
باید دوباره متولد میشدم،زیرا ماموریتی را که به عهده داشتم به انجام
نرسانده بودم. کارل یونگ